close
مجتمع فنی تهران
داستان انگلیسی کوتاه خورشید و باد برای کودکان با زیر نویس و ترجمه
تدریس زبان
سایت ابزارها قالب آموزگار رایگان تبليغات شما در اينجا تبليغات شما در اينجا
موضوعات سايت
ارتباط زنده با مدير
ديگر امکانات
ابزارها قالب

داستان کوتاه انگلیسی

ویدئوی داستان کوتاه  کودکانه خورشید و باد را به زبان انگلیسی- با زیر نویس -  به همراه ترجمه فارسی آن در ادامه ببینید:

 

داستان کوتاه کودکانه ” خورشید و باد ”

نوشته : آمیت گراگ

ترجمه : وب سایت کودک سیتی

 

در صورت وجود مشكل در لينك ها آن را به ما گزارش دهيد.


دانلود از سرور aparat

منبع: سايت آپارات

یک روز خورشید و باد با هم درباره اینکه چه کسی قوی تر است، بحث می کردند.

باد گفت :

من می توانم درختان عظیم را از ریشه در بیاورم و میلیون ها کشتی را غرق کنم.

باد با غرور ادامه داد :

تو هیچ کدام از این کارهای را نمی توانی انجام دهی!

 

********

 

خورشید لبخند زد و شانه بالا انداخت و گفت :

این به این معنی نیست که تو قوی تری!

باد گفت :

من می توانم صورت تو را با ابر بپوشانم طوریکه هیچ کس نتواند دیگر تو را ببیند.

باد ادامه داد : اما تو نمی توانی این کار را با من بکنی!

 

 ********

 

ولی خورشید فقط با گرمی لبخند زد و به آرامی گفت :

ولی من هنوز فکر می کنم که من از تو قوی ترم.

باد عصبانی بود و از اینکه خورشید از او قوی تر باشد، خوشش نمی آمد.

 

 ********

 

بالاخره باد پیشنهاد کرد که بیا آزمایش کنیم تا ببینیم چه کسی قوی تر است.

او به اطراف نگاه کرد تا چیزی را پیدا کند که بتواند قدرتش را نشان دهد.

 

 ********

 

باد گفت : بگذار ببینیم چه کسی می تواند خانه های بیشتری را ویران کند؟

خورشید گفت :

بگذار یک آزمایش آسان انجام دهیم. آن مرد را ببین.

باد نگاهی به پایین کرد و مردی را دید که داشت در جاده راه می رفت و با خوشحالی سوت می زد و شالی روی شانه هایش انداخته بود.

باد گفت :

بیا ببینیم چه کسی می تواند او را از جاده به بیرون پرت کند.

خورشید گفت :

نه! این کار باعث می شود که او صدمه ببیند. بگذار ببینیم چه کسی می تواند شال او را بردارد.

 

********

باد شروع کرد به وزیدن.

او به شدت وزید و درخت ها را به لرزه انداخت.

مرد با اخم نگاهی به آسمان انداخت و شالش را محکم به دور خودش پیچید.

طوفان شدیدی شروع شد.در آسمان رعد و برق بود و حیوانات به دنبال سرپناهی می دویدند و باد همچنان غرش می کرد.

و مرد شالش را محکم تر به دور خود پیچید.

 

********

 

باد گفت : من نتوانستم این کار را انجام دهم و بعد به بالای ابری رفت تا نفسی تازه کند.

خورشید گفت :

حالا نوبت من است. او با تنبلی خمیازه ای کشید و به اشعه هایش کش و قوسی دارد. او به نظر بزرگ تر و درخشان تر از همیشه شده بود.

به زودی هو ا مثل روزهای تابستان گرم شد.

مرد نگاهی به آسمان انداخت و عرق پیشانی اش را پاک کرد.

او به خودش گفت :

هوای امروز چه عجیب است!

بعد شالش را در آورد و زد زیر بغلش.

 

********

 

باد به خورشید گفت :

به نظر می رسد تو برنده شدی !

او دستی زد و برگهای درختان را تکان داد.

خورشید با لبخند معنی داری به باد گفت:

 

برای اینکه کسی را مجبور کنی شالش را در بیاورد، لازم نیست او را به زمین بکوبی.

 

باد و خورشید هر دو خندیدند و به مرد نگاه کردند که دوباره داشت در امتداد جاده راه می رفت و سوت می زد

ديدگاه هاي کاربران
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات

سایت ابزارها قالب

آموزگار رایگان

تبلیغات شما در اینجا

تبليغات
آمار
تاريخ امروز: جمعه 24 آذر 1396
  • تعداد مطالب: 996
  • تعداد ديگاه ها: 136
  • تعداد اعضا: 739
  • بازديد امروز: 1,195
  • بازديد ديروز: 2,209
  • ورودي گوگل امروز: 9
  • ورودي گوگل ديروز: 47
  • بازديد سال: 898,350
  • بازديد کلي: 2,725,519

  • افراد آنلاين: 4
  • آي پي شما: 23.22.136.56
  • مرورگر شما:
  • سيستم عامل شما:
  • تبليغات
    محل تبليغات شما محل تبليغات شما
    سایت freeenglish ایجاد شده برای تمرکز تخصصی روی آموزش زبان انگلیسی
    در خبرنامه ي سايت عضو شويد و تمام مطالب سايت را در ايميل خود دريافت کنيد و از اخبار سايت باخبر شويد.
    شما مي توانيد خيلي ساده با وارد کردن ايميل خود در فرم زير عضو خبرنامه ي سايت شويد.

    همه ي مطالب اين سايت متعلق به "تدریس زبان" است و هر گونه کپي برداري از مطالب و قالب آن حرام و غيرقانوني بوده و پيگرد قانوني دارد.