loading...

تدریس زبان

داستان آموزنده کودکانه فارسی و انگلیسی بزرگترین گنج را برای تقویت زبان انگلیسی کودکان و سرگرمی بچه ها در منزل در ادامه ببینید. خواندن این داستان آموزنده را برای کودکان، به والدین عزیز توصیه می کنیم.

آخرین ارسال های انجمن

داستان کودکانه داستان بزرگترین گنج

admin بازدید : 831 یکشنبه 15 دي 1392 نظرات (0)

"داستان

داستان آموزنده کودکانه فارسی و انگلیسی بزرگترین گنج را برای تقویت زبان انگلیسی کودکان و سرگرمی بچه ها در منزل در ادامه ببینید. خواندن این داستان آموزنده را برای کودکان، به والدین عزیز توصیه می کنیم.

داستان انگلیسی بزرگترین گنج را با زیر نویس از اینجا ببینید:

برای شروع ویدئو، روی علامت مثلت کلیک نمایید.

داستان بزرگترین گنج

نوشته : آمیت گراگ

ترجمه : وب سایت کودک سیتی

یک روز پیتر نقشه ی گنجی را پیدا کرد.

او گفت : هورا ! من می روم که این گنج را پیدا کنم و قدری ماجراجویی کنم!

پیتر راه افتاد و راه طولانی را رفت و رفت تا به یک جنگل رسید.

پیتر در جنگل یک شیر را دید و به او گفت:

تو قوی و شجاع هستی، آیا با من برای پیدا کردن گنج می آیی؟

شیر قبول کرد و با پیتر همراه شد.

جنگل ، انبوه و تاریک بود و پیتر ترسیده بود.

اما  همراه شیر، او از آن جا گذشت تا اینکه با هم به یک کوه رسیدند.

پیتر و شیر، در کوه، یک عقاب را ملاقات کردند. پیتر به عقاب گفت : قدرت بینایی تو عالی است و می توانی ما را از وجود خطر آگاه کنی، آیا تو با ما میایی؟ ما به دنبال یک گنج می گردیم!

عقاب قبول کرد و با شیر و پیتر به دنبال گنج راه افتاد.

کوه بلند و نا هموار بود. شیر از کوه لیز خورد ولی پیتر چابک بود و دست او را گرفت.

عقاب هم با چشمان تیز بینش مراقب آن ها بود.

 

 

کمی بعد آن به به یک دره رسیدند وگوسفندی را دیدند.

پیتر به گوسفند گفت: ما به دنبال گنج هستیم. آیا تو با ما می آیی تا وقتی که هوا سرد می شود ، ما را گرم کنی؟

گوسفند قبول کرد و به همراه شیر، عقاب و پیتر راه افتاد.

ناگهان باد سردی در دشت بزرگ وزید. آن ها به  پشم های گرم و نرم گوسفند چسبیدند و گرم شدند.

در ادامه ی راه آن ها به یک بیابان رسیدند و آن جا، یک شتر را دیدند.

پیتر به شتر گفت : به تو کشتی بیابان ها می گویند. آیا تو با ما می آیی و به ما برای عبور از این بیابان کمک می کنی؟ ما به دنبال گنج هستیم!

پیتر، گوسفند و شیر بر روی پشت شتر سوار شدند و عقاب هم پرواز کنان با آن ها به راه افتاد تا از بیابان وسیع بگذرند.

شتر چهار نعل می تاخت و همه از این سواری هیجان زده شده بودند.

پنج تایی به ساحل اقیانوس رسیدند و در آن جا لاک پشت را دیدند.

پیتر به لاک پشت گفت : آیا تو با ما همراه می شوی؟ ما به دنبال گنج هستیم!

لاک پشت قبول کرد و به جمع آن ها پیوست. آن ها سوار لاک پشت شدند تا ار اقیانوس بگذرند.

موج های بزرگ نزدیک بود آن ها را غرق کند ولی لاک پشت با مهارت آن ها را به آن سوی اقیانوس برد.

در آن سوی آب، آن ها جغد دانا را ملاقات کردند. جغد دانای خردمند به آن ها گفت : تبریک می گویم! شما گنج را پیدا کردید!

آن ها با تعجب پرسیدند: آن گنج کجاست؟

جغد دانا گفت :

شما با هم از جنگل ترسناک ، کوه بلند ، بیابان خشک و اقیانوس موّاج با شجاعت گذشتید.

شما بدون یک دیگر، هرگز نمی توانستید این کارها را انجام دهید!

آن ها به هم نگاه کردند و فهمیدند که جغد دانا دُرُست می گوید.

در صورت وجود مشكل در لينك ها آن را به ما گزارش دهيد.


دانلود از سرور picofile

منبع: سايت کودک سیتی

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
تبلیغات

سایت ابزارها قالب

آموزگار رایگان

تبلیغات شما در اینجا

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدام بخش سایت برای شما مفیدتر بود؟








    آمار سایت
  • کل مطالب : 996
  • کل نظرات : 136
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 745
  • آی پی امروز : 7
  • آی پی دیروز : 150
  • بازدید امروز : 98
  • باردید دیروز : 343
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 3
  • بازدید هفته : 1,478
  • بازدید ماه : 98
  • بازدید سال : 209,808
  • بازدید کلی : 3,930,655
  • کدهای اختصاصی