close
مجتمع فنی تهران
واژه های عربی و معادل دقيق فارسی آنها
تدریس زبان
سایت ابزارها قالب آموزگار رایگان تبليغات شما در اينجا تبليغات شما در اينجا
موضوعات سايت
ارتباط زنده با مدير
ديگر امکانات
ابزارها قالب
واژه های عربی و معادل دقيق فارسی آنها

اثر: نشان، نشانه

إجتناب: پرهيز کردن، دامن کشيدن، گريختن از، دوری جستن، دوری گزيدن، گوشه گرفتن، پرهيز

اجحاف: دست درازی کردن، همه چيز را بردن، زورگويی کردن، ستم کردن

اجر: پاداش نيک دادن، مزد، پای مزد

اجرت: مزد، دستمزد، مزد کار، سزا، پاداش

اجير: مزد بگير، مزد بر، مزدور، مزدگير

احترام: گرامی داشتن، گراميدن، بزرگداشتن، شکوهيدن، ارج، ارز، پاس داشتن، بزرگداشت

احتضار: جان سپردن، جان کندن، جان به لب آمدن، فرارسيدن مرگ، واپسين دم های زندگی، دمِ مرگ

احتياط: دور انديشيدن، پرهيز کردن، هشياری

إحداث: پديد آوردن، نو کردن

إحرام: جامه حج پوشيدن ( فارسی.عربی.فارسی)

إحساس: دريافتن، يافتن، دريافت، پرماسيدن، دانستن، بو بردن

إحسان: نيکی کردن، نيکو داشتن، نيکوکاری، خوبی، بخشش

أحشاء: اندرونه، اندرونه ها

أحشام: ستوران، چارپايان

إحضار: خواندن، فراخواستن، فراز خواندن، فراز کردن، پيش آوردن، پيش خواستن

احياناً: گاهی، گاهگاه، هرگاه

إختصاص: برگزيدن، گزين کردن، ويژگی، ويژه

إختلاس: ربودن، دزدی کردن

إختلاف: دوگانگی، دويی، ناسازگاری، کشمکش، دگرگونی

إختلال: پريشانی کردن، شوريده کردن، پراکندگی، درهمی و برهمی، نارسايی، آشفتگی، نابسامانی

إخلاص: بی آميغ گردانيدن، بی آلايش کردن، يکرنگی، پاک کردن، پاکدلی

اخلاق: خوی ها، منش ها، منش، روش، سرشت، خيم

إخلال: به هم زدن، درهم و برهم کردن

أخير: تازه، پسين، واپسين، بازپسين

إداره: گردانيدن، گرداندن

ادعيه: نيايش ها، خواست ها

اديان: کيش ها، آيين ها

اديب: سخن شناس، سخندان، سخن سنج، سخنور، فرهيخته، فرهنگی

ارائه: نمايش دادن، نشان دادن، نمودن

ارشد: بزرگ تر، مهتر، رساتر، برومندتر، کاردان تر

 ارواح: جان ها، روان ها

اساس: نهاد، پايگاه، پای بست، پای، بنداد، شالوده، پی، پايه، پيکره

استبداد:  خودکامگی، خودسری، خودکامی

استثمار: بهره گيری، ميوه چيدن، ميوه خواستن

استجابت: پاسخ گفتن، پذيرفتن، پذيرش

استحقاق: شايستن، شايسته بودن، سزيدن، سزاواری، در خوری، روايی

استخاره: نيکی خواستن، به جُست

استحمام: گرمابه رفتن

استخدام: کار دادن، کار خواستن، به کار گرفتن

استخراج: برآوردن، به در آوردن، کاويدن

استدلال: رهنمون جستن، رهبری، راهنمايی، گواهی جستن

استراق: دزديده نگريستن

استشهاد: گواه جستن، گواه گرفتن، گواهی خواستن

استصواب: راست داشتن، درست انگاشتن، درست يافتن

استعفاء: بخشايش خواستن، کناره گيری

استعلاج: درمان کردن، چاره خواستن، چاره جويی

استعلام: آگاهی خواستن، پرسيدن، پرسش، پويش

استغفار: پوزش خواستن، پوزش، آمرزش خواستن

استفاده: سود بردن، بهره گيری، بهره برداری، برخورداری

استفراغ: بالا آوردن، برگرداندن، مراش، هراش، اشکوفه، اشکفه

استفسار: پرسیدن،پرسش

استقامت: ایستادگی کردن، پایداری، پافشاری، استواری

استقبال: پذیرا، پذیره، پیشواز، پیشواز آمدن

استقرار: آرامیدن، آسودگی، پا گرفتن

استقراض: وام خواستن، وام خواهی، وام گرفتن

استکبار: بزرگی نمودن، بزرگ منشی، گردنکشی، بزرگ پنداشتن

استکشاف: آشکار کردن، جستجو کردن، پیدا کردن

استماع: نيوشیدن، شنیدن، گوشیدن، گوش کردن، گوش داشتن، گوش نهادن

استمداد: یاری خواستن، یاری جستن، یار خواستن

استمرار: پیاپی بودن، پی کردن، دمادم، پیوسته، پیوستگی، همیشه، همیشگی، هماره

استمناء: مشتو زدن، بیرون آوردن منی (فارسی.عربی)

استنساخ: رونویسی، بازنوشتن

استنشاق: بوییدن، آب در بینی کردن

استنطاق: به گفتار انگیختن، بازجویی، بازپرسی، پرسش

استنکاف: سر باز زدن،

استهزاء: دست گرفتن، دست انداختن، لنجيدن، گواژه زدن، پوزخند، خندریش، خندستانی، ریشخند،تیتال، لابه کردن

استهلال: ماه نو جستن، ماه نو دیدن، بر آمدن ماه

استیضاح: وا پرسیدن، بازپرسی، کاوش، پرسش، ژرف دیدن

استیلاء: فیروزی یافتن، دست یافتن، زبردست شدن، چیرگی، پیروزی

اسطوره: سخن پريشان، فسانه، افسانه

اسکان: آرام دادن، جای دادن

اسلاف: گذشتگان، پيشينگان، پشينيان، نياکان، پدران پيشين

اسلحه: سازهای جنگ، جنگ افزارها

اسلوب: گونه، روش، راه، ساخت

اسم: نام، نام نيک

اسناد: بنچک ها، بنچاق

اشاعه: گستردن، گسترش، پاشيدن، پراکندن، آشکار کردن

اشتياق: آرزومند شدن، آرزومندی، خواستن

اشراف: بزرگواران، بلند پايگان، بزرگان، گرانمايگان، ارجمندان

اشعار: چامه ها، سروده ها

اصطکاک: ساييدن، به هم ساييدن، سايش، مالش

اضطراب: پريشانی، دلهره، شوريدگی انديشه، دل شوره، سراسيمگی

اضطرار: درماندن، درماندگی، ناچاری، ناگزيری، بيچارگی

اطراف: پيرامن، پيرامون، کناره ها، گوشه ها، دور و بر، گرداگرد، گوشه کنار

اعتياد: خو کردن، خو گرفتن، خوگر شدن، خوگری

افتخار: نازيدن، باليدن، سرافراشتن، سربلند کردن،سربلندی، فر، شکوه

التماس: درخواستن، خواستن، درخواست، خواهش، لابه

 امر به معروف: فرمودن نيکی، سفارش به نيکی

انتقاد: خرده گرفتن، خرده گيری، پالودن، سره کردن

انحلال: برچيدن، برچيدگی، به هم خوردن، به هم زدن

اهانت: خوار داشتن، خوار کردن، زبون کردن، خواری، کوچک گردانيدن

ب

باطل: بيهوده، ژاژ، پوچ، نادرست

باعث: انگيزه، برانگيزنده

بخيل: گرسنه چشم، کم کاسه، کاسه ليس، سياه دست، ناخن خشک، تنگ چشم

برائت: رها شدن، بيگناهی، پاکی، بيزاری

بزّاز: پارچه فروش

بشارت: مژده، مژدگانی

بشّاش: خندان، خنده رو، گشاده رو، خوشرو، خوش منش، شادمان

بشیر: نوید گر، مژده رسان، مژده ده، مژده آور

بصیرت: کاردانی، بینایی، بینش، دانایی، روشندلی، آگاهی، هوشیاری

بضاعت: سرمایه، کالا، خواسته

بطالت (بِ طا لَت): بیکاری، بیهودگی، هرزگی، تن آسایی، یاوه گویی

بطلان (بُ ط لان): هرز شدن، هرزگی، نادرست بودن، نادرستی، از کار افتادن، بیهوده گشتن، به هم خوردن

بطن (بَ ط ن): شکم، اندرون، نهان

بعثت (بِ ع ثَ ت): برانگیختن، برخیزاندن، رستخیز، انگیزش، فرستادن، بیدار شدن، برگزیدن

بعد (بُ ع د): دوری، درازی، جدایی

بعض (بَ ع ض): لختی، پاره ای، برخی، گروهی

بغض (بُ غ ض ): کینه، دشمنی، کین، آزار، خشم

بقاء (بَ قا ء ): زیستن، زیست، زندگی، پاییدن، پایندگی، همیشگی، جاوید بودن، پایداری، بازماندن

بقال (بَ ق قا ل): خوار بار فروش، خوردنی فروش

نکته: بیشتر واژه های فارسی که بر وزن فعال (فَ ع عا ل) هستند، در اساس عربی می باشند؛ مانند: بَقّال، نَقّاش، بَزّاز، خَبّاز، خَیّاط، ....

بقاع (بِ قا ع ): سراها، خانه ها، جای ها

بقاع متبرکه: خانه های خجسته، سراهای خجسته، جای های فرخنده

بقعه (بُ ق عَ ه ): خانه، سرای، جای

بقعه متبرکه (مُ تَ بَر رِ کِ ه): خانه فرخنده، سرای خجسته، جای فرخنده، جای خجسته

بقیه: مانده، بازمانده، پس مانده، دنباله

بکارت (بِ کا رَ ت ): دختری، دوشیزگی، تازگی

بلاء ( بَ لا ء ): آسیب، گزند، پریشانی، آزمایش، آزمون، گرفتاری

بلای آسمانی: آزمون خداوندی، آسیب آسمانی

بلاغت (بَ لا غَ ت): شیوا سخن گفتن، سخنوری، چیره زبانی، شیوایی، رسایی، زبان آوری

بلوغ (بُ لُو غ ): رسیدن، رسایی، بزرگ شدن، بالیدن

بلیغ: رسا، شیوا، سخنور، چیره زبان، شیوا سخن، خوش گفتار، زبان آور، سخن گستر

بلیه ( بَ لی یَ ه ): گرفتاری، سختی، آزار، رنج

بول ( بَ و ل ): پیشاب، شاش

بهتان (بُ ه تا ن ): دروغ بستن، ترفند، ترفند تراشی

بهجت ( بَ ه جَ ت ): زیبایی، خوبی، شادی، شادمانی

بیان: سخن گفتن، سخن، گزارش، گفتار

بیع (بَ ی ع): فروختن

بیعت ( بَ ی عَ ت ): دست دادن، پیمان بستن، فرمانبرداری کردن

ت

تابع: پیرو، پس رو، دنباله رو، فرمانبردار، دست نشانده

تابوت: مرده کش، تخته مرده کشی

تأثر ( تَ أ ث ثُ ر ): اندوهگین شدن، دلتنگی، اندوه، افسوس، پذیرفتن چیزی

ابراز تأثر کرد: اندوه خود را نشان داد

تأثیر : کارگر شدن، کارگر افتادن

سخنانش در من تأثیر گذاشت: سخنانش در من کارگر افتاد.

تاجر: بازرگان، سوداگر

نکته: در زبان عربی (تازی) بسیاری از شغل ها (پیشه ها) و صفات بر وزن فاعِل هستند، این گونه واژه ها در زبان فارسی (پارسی) فراوان یافت        می شود؛ مانند: عامل، کافر، ناصر، تاجر، کامل، صابر، جابر، شاکر، عادل، فاخر، زارع، کاشف، قابل، و ........

نويسنده: admin2 || تعداد بازديد از اين مطلب: 279 || javascript:SendComment(997)ديدگاه ها () || ارسال شده در تاريخ: شنبه 20 دي 1393
ديدگاه هاي کاربران
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات

سایت ابزارها قالب

آموزگار رایگان

تبلیغات شما در اینجا

تبليغات
آمار
تاريخ امروز: چهارشنبه 22 آذر 1396
  • تعداد مطالب: 996
  • تعداد ديگاه ها: 136
  • تعداد اعضا: 739
  • بازديد امروز: 506
  • بازديد ديروز: 2,159
  • ورودي گوگل امروز: 5
  • ورودي گوگل ديروز: 56
  • بازديد سال: 893,268
  • بازديد کلي: 2,720,437

  • افراد آنلاين: 4
  • آي پي شما: 54.226.227.175
  • مرورگر شما:
  • سيستم عامل شما:
  • تبليغات
    محل تبليغات شما محل تبليغات شما
    سایت freeenglish ایجاد شده برای تمرکز تخصصی روی آموزش زبان انگلیسی
    در خبرنامه ي سايت عضو شويد و تمام مطالب سايت را در ايميل خود دريافت کنيد و از اخبار سايت باخبر شويد.
    شما مي توانيد خيلي ساده با وارد کردن ايميل خود در فرم زير عضو خبرنامه ي سايت شويد.

    همه ي مطالب اين سايت متعلق به "تدریس زبان" است و هر گونه کپي برداري از مطالب و قالب آن حرام و غيرقانوني بوده و پيگرد قانوني دارد.