close
مجتمع فنی تهران
طنز
تدریس زبان
سایت ابزارها قالب آموزگار رایگان تبليغات شما در اينجا تبليغات شما در اينجا
موضوعات سايت
ارتباط زنده با مدير
ديگر امکانات
ابزارها قالب

Last week I went to the theater, the play was very interesting. I didn’t enjoy it! A couple was sitting behind me, talking loudly. I couldn’t hear the actors; so I looked at them angrily. They didn’t pay any attention.
“I can’t hear a word” I said angrily.” it’s none of your business,” he said.” this is a private conversation!”

 

براي مشاهده ي ترجمه ي داستان به ادامه ي مطلب برويد.

نويسنده: admin || تعداد بازديد از اين مطلب: 1350 || javascript:SendComment(462)ديدگاه ها () || ارسال شده در تاريخ: جمعه 17 خرداد 1392
در موضوعات: خواندني ، داستان كوتاه ،
ادامه ي مطلب

 


 

 

 

 

              بوسیله ترجمه متن های تصویری راحت این مجموعه به تقویت دایره لغات خود کمک کنید.  

همانطور که مشاهده می کنید عکس هایی برای نمونه قرار داده شده است. 

برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

براي مشاهده داستان ها به ادامه ي مطلب برويد


نويسنده: admin || تعداد بازديد از اين مطلب: 383 || javascript:SendComment(327)ديدگاه ها () || ارسال شده در تاريخ: یکشنبه 22 ارديبهشت 1392
ادامه ي مطلب

The Loan قرض


Two friends, Sam and Mike, were riding on a bus. Suddenly the bus stopped and bandits got on. The bandits began robbing the passengers. They were taking the passengers’ jewelry and watches. They were taking all their money, too. Sam opened his wallet and took out twenty dollars. He gave the twenty dollars to Mike. “Why are you giving me this money?” Mike asked. “Last week I didn’t have any money, and you loaned me twenty dollars, remember?” sam said. “Yes, I remember,” Mike said. “I’m paying you back,” Sam said.

 


دو دوست به نام های سام و مایک در حال مسافرت در اتوبوس بودند. ناگهان اتوبوس توقف کرد و یک دسته راهزن وارد اتوبوس شدند. راهزنان شروع به غارت کردن مسافران کردند. آن ها شروع به گرفتن ساعت و اشیاء قیمتی مسافران کردند. ضمنا تمام پول های مسافران را نیز از آن ها می گرفتند. سام کیف پول خود را باز نمود و بیست دلار از آن بیرون آورد. او این بیست دلار را به مایک داد. مایک پرسید: «چرا این پول را به من می دهی؟» سام جواب داد: «یادت می آید هفته گذشته وقتی من پول نداشتم تو به من بیست دلار قرض دادی؟» مایک گفت: «بله، یادم هست.» سام گفت: «من دارم پولت را پس می دهم.»

 

نويسنده: admin || تعداد بازديد از اين مطلب: 554 || javascript:SendComment(262)ديدگاه ها () || ارسال شده در تاريخ: جمعه 13 ارديبهشت 1392
در موضوعات: داستان ، خواندني ،
لينک ثابت

1.the most important thing for a woman is financial security.


2. Although this is so important, they still go out and buy expensive clothes.


3. Although they always buy expensive clothes, they never have something To wear.


4. Although they never have something to wear, they always dress beautifully.


5. Although they always dress beautifully, their clothes are always just "An old rag".


6. Although their clothes are always "just an old rag", they still expect you to compliment them.


7. Although they expect you to compliment them, when you do, they don't Believe you

نويسنده: admin || تعداد بازديد از اين مطلب: 315 || javascript:SendComment(185)ديدگاه ها () || ارسال شده در تاريخ: سه شنبه 03 ارديبهشت 1392
در موضوعات: مطالب جالب ،
لينک ثابت
تبلیغات

سایت ابزارها قالب

آموزگار رایگان

تبلیغات شما در اینجا

تبليغات
آمار
تاريخ امروز: سه شنبه 21 آذر 1396
  • تعداد مطالب: 996
  • تعداد ديگاه ها: 136
  • تعداد اعضا: 739
  • بازديد امروز: 1,940
  • بازديد ديروز: 1,417
  • ورودي گوگل امروز: 43
  • ورودي گوگل ديروز: 52
  • بازديد سال: 892,543
  • بازديد کلي: 2,719,712

  • افراد آنلاين: 5
  • آي پي شما: 54.82.112.193
  • مرورگر شما:
  • سيستم عامل شما:
  • تبليغات
    محل تبليغات شما محل تبليغات شما
    سایت freeenglish ایجاد شده برای تمرکز تخصصی روی آموزش زبان انگلیسی
    در خبرنامه ي سايت عضو شويد و تمام مطالب سايت را در ايميل خود دريافت کنيد و از اخبار سايت باخبر شويد.
    شما مي توانيد خيلي ساده با وارد کردن ايميل خود در فرم زير عضو خبرنامه ي سايت شويد.

    همه ي مطالب اين سايت متعلق به "تدریس زبان" است و هر گونه کپي برداري از مطالب و قالب آن حرام و غيرقانوني بوده و پيگرد قانوني دارد.